انتظارمهدوی
میدان عمل خالیست
او در پی سرباز است
چون ما همه سرباریم
سردار نمی آید...

شنبه 29 تیر 1392 :: نویسنده : محمد

کشاورز اسب پیری داشت که با آن درمزرعه اش کشت وکارمی کرد.یک روز اسب کشاورز افسارگسیخت وبه پشت تپه ها فرارکرد.همسایه ها وقتی اورامی دیدند اوراتسلی می دادند وبااو همدردی می کردند.کشاورز هم به آنها می گفت:«خدا می داند.شایداین اتفاق به خیروصلاح بوده است.»

روزبعد،اسب فراری به همراه یک گله اسب وحشی به مزرعه کشاورز بازگشت.این بارهمسایه ها همگی درخانۀ اوجمع شدند وبه خاطر خوش شانسی اش به اوتبریک گفتند.کشاورز دوباره به آنهاجواب داد:«فقط خدامی داندکه این اتفاق به صلاح من بوده است یانه.»

چندروز گذشت.پسرکشاورز مشغول رام کردن اسب های وحشی بودکه ازپشت یکی ازاسب ها به زمین افتاد وپایش شکست.این باروقتی اطرافیان برای عیادت پسرکشاورز آمدند،به اوگفتند:«خوش شانسی ات خیلی دوام نداشت.دلیلش چیست؟»وکشاورز باز همان جواب راداد.

پای پسرکشاورز هنوز خوب نشده بود که سربازان ارتش به دهکده آمدند وهمۀ جوانان رابرای خدمت درجنگ باخودبردند،به جزپسرکشاورز که پایش شکسته بود.این بارمردم باخودگفتند:«فقط خدا می داند.»





نوع مطلب :
برچسب ها : پیرمرد روستایی، خوش شانسی، فقط خدا می داند، اسب های وحشی، رام کردن، خدمت درجنگ، کشاورز،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

تقصیرماست غیبت طولانی شما
بغض گلوگرفته ی پنهانی شما
برشوره زارمعصیتم گریه میكنید
جانم فدای دیده بارانی شما
پرونده ام برای شمادردسرشده
وضع بدم دلیل پریشانی شما
آیاحقیقت است كه اصلاشبیه نیست
رفتارمابه رسم مسلمانی شما؟
یافارس الحجازبرایم دعاكنیددرمانده است نوكرایرانی شما
مدیر وبلاگ : محمد
پیوندهای روزانه
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای عکس و تصویر
کد موزیک آنلاین برای وبگاه

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic